سطرهايي هستند كه بخاطر قلقلك دادن ذهنمون روشون با ماژيك يه خط قرمز مي كشيم

هیئت داوران این پروژه را یک دگرسازی و تبدیل استادانه از یک پوسته نامشخص به معبدی از نور میدانند. جادوی معماران انبار کالاهای صنعتی که به سوی رشد بیرویه پیش میرفت را به یک فضای قابل انعطاف تغییر دادهاند که نسل بزرگی از تولیدکنندگان گل را به خوبی نمایش رویدادهای محلی و سرگرمیها و پذیرایی به نمایش میگذارد. معمار ورودی اولیه را با محوطه تطبیق داده و باغاتی را به منظور مسابقات و فعالیتهای فرعی خلق کرده است.
مرکز فضاهای داخلی شامل 2 دیوار شفاف جلوی لابی و قسمت پذیرش است. در تمامی پروژه، فضاها و قسمتهای تأسیسات طراحی شده و به خاطر سادگی در فرم و متریال به منظور تأثیر بیشترشان در حین اینکه در محدودۀ بودجه در نظر گرفته شده بودند، انتخاب شدهاند.
هیئت داوران اظهار داشتند که: این ساختمان همجواری قابل ملاحظهای است از یک صحنۀ با شکوه طبیعت با ساختار بیروح سفید داخلی. آن به شما احساس آرامش زیادی میدهد و ترکیب فضاها برگزیده و متفکرانه هستند.
منبع: آرک نویز
ویرایش : رامین


طراحی اصلی این پروژه از ارزیابی استراتژیک محل کار نتیجه شده است و باید توسط شرکت اینترنت مشهور توسعه یابد و از یک سیستم کاری به نام «همسایگیها» تبعیت کند. و سیر کولاسیون پلان در امتداد یک محور اصلی باشد.
تمامی بخشهای مرجع، اتاقهای جلسه، فضاهای گفتگوی فنی، آشپزخانههای کوچک (آبدارخانه) و اتاقهای استراحت و کتابخانه باید در امتداد محور اصلی قرار بگیرند.
سهولت انجام چنین کاری وابسته به 4 معیار است: قابلیت انعطاف و انطباق با خواسته کاربران (کارکنان) پویایی و تحرّک، قابلیت تغییر در ساختار سیستم، تمرکز و همکاری از طریق سیستمی از اتاقهای کار سه نفره که شامل تجهیزات کنترل نور، صدا و جریان هوا و فاکتورهای محیطی دیگر هستند و همچنین برای افرادی که ساعات زیادی را مشغول به کار هستند اتاقهای کار و زندگی شامل سرویسهای پشتیبانی، آشپزخانه و فضای باز برای جلسات فوری باشند. برنامه ريزي یادگیری از طریق بخش گفتگوی فنی در سمینارهای متوالی و جلسات تبادل اطلاعات صورت میگیرد. قابلیت پایداری و نگهداری از انرژیهای محیطی از خواستههای اصلی کارفرما بوده است. هیئت داوران اظهار میکند «عنصر اصلی سرزندگی با تکنولوژی پیشرفته یکپارچه شدهاند، این مکانی است که ما دوست داریم در آن کار کنیم.
منبع: آرک نویز
ویرایش: رامین
این پروژه ها با سطح طراحی بالا و متفاوت در عملکردها و محتوا و اندازه دریافت کننده جایزه افتخار AIA در سال 2006 برای معماری داخلی میباشد. دو مورد از پروژهها با موفقیت معماری مدرنیسم در دهه 1960 را مورد خطاب قرار میدهد در حالی که دو مورد دیگر، یکی در ساحل غربی و دیگر در شرق فضای تئأتر مانندی ایجاد کردهاند که شامل قسمتهای خلاقانه است و با حداقل بودجه صورت گرفته است. 10 مورد از پروژهها در در U.S واقع شدهاند و یکی در لندن قرار دارد. در تمامی فضاهای موجود تغییرات زیادی برای کریدورهای جدید ایجاد شده است.
Bizzar) در Omaha توسط معماران Rendy Brown برای Diel Brown


این بوتیک زنانه عرضه و پیشکشی بود برای معماران تا سرپیچی جزئی از قوانین فروشگاه بکنند. آنها میگویند «جای دیوارها، لولهکشی و تأسیسات، سقفها و طبقات مواردی مستقل هستند» و فضای داخلی را با تا کردن و برش دادن قسمتی از صفحه به منظور ساده کردن زبان طراحی تغییر و توسعه دادهاند. این تبدیل به یک صفحه پیوسته که خمیده و تا میشود به منظور نشان دادن کالاها و پنهان کردن تأسیسات مکانیکی و الکتریکی و سیستم سازهای میباشد. قسمتی از دهانه باریک و به دو فضای پیوسته و باز تقسیم میشود که شامل یک سری از فضاهای محافظ برای سازماندهی کالاهاست. هیئت داوران اظهار میکند فرم داخلی ساختمان با عملکرد فضاها رابطه دارد و به سمت خلق عناصر هدفدار پیش میرود.
منبع:آرک نویز
ویرایش: رامین
گل دیالوگ فیلم های مسعود کیمیایی
وقتی رفتی نفهمیدم کی داره می ره. حالا که اومدی می فهمم کی اومده.{گوزن ها}
به چیزی که دل نداره دل نبند {مرسدس}
گلریزون میكنیم واسه كسی كه آزاد میشه از این چار دیواری كه همه دنیا چار دیواریه {اعتراض}
سلامتی سه تن ناموس و رفیق و وطن. سلامتی سه کس زندانی و سرباز و بی کس.
سلامتی باغبونی که زمستونش رو از بهار بیشتر دوست داره .
سلامتی آزادی .سلامتی زندونیای بی ملاقاتی{اعتراض}
یک جا هست که باید وایستی. یک جا هم هست که باید در ری.اما خدا نکنه جای این دوتا با هم عوض بشه که دیگه تا اخرعمر بدهکار خودتی{دندان مار}
هر کی نه ته دلش اومد دستش رو بکشه که اگه حالا بکشه بهتر از اینه که نیادو زیر و رو بکشه {ضیافت}
زن آدم با عشق آدم فرق داره ، زن آدم ناموس آدمه ، اما عشقش نه ، حالا تو کدومشی؟ (رئیس)
من تو رو خیلی عاشقتم !!!!{ حکم}
دهانت را میبویند
مبادا که گفته باشی دوستت میدارم
دهانت را میبویند
روزگار ِ غریبیست، نازنین
و عشق را
کنار ِ تیرک ِ راهبند
تازیانه میزنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بُنبست ِ کج و پیچ ِ سرما
آتش را
به سوختبار ِ سرود و شعر
فروزان میدارند
به اندیشیدن خطر مکن
روزگار ِ غریبیست، نازنین
آن که بر در میکوبد شباهنگام
به کُشتن ِ چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصاباناند
بر گذرگاهها مستقر
با کُنده و ساتوری خونآلود
روزگار ِ غریبیست، نازنین
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب ِ قناری
بر آتش ِ سوسن و یاس
روزگار ِ غریبیست، نازنین
ابلیس ِ پیروزْمست
سور ِ عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
خاچیک مادیکیانس روس، درست 80 سال پیش، در شرق پل حافظ در خیابان نادری آن زمان، هتلی بنا کرد که امروز، کافه آن، کلیشه ای ترین نوستالوژی پاتوق نشین های شهر تهران است.
گارسون های ارمنی این کافه-رستوران، غذاهایی چون بیفتک و بیف استروگانوف و نوشیدنی هابی مانند کافه گلاسه، قهوه ی ترک و فرانسه را نخستین بار در این رستوران عرضه کردند. شب ها هم اغلب، مراسم رقص در حیاط پشتی کافه برپا بود و دود سیگار های فرنگی فضای آن جا را پر می کرد، حیاطی که حدود سه دهه است در آن بسته شده است. کافه نادری، در دهه ی سی و چهل، پاتوق روشنفکرانی مثل جلال آل احمد و صادق هدایت و نیما یوشیج بوده و بخش زیادی از شهرت کنونی اش را از اعتبار این سه شخص وام گرفته است.نرسیده به سفارت انگلستان، ضلع جنوبی خیابان، هتل نادری را که رد کنیم، بعد از قنادی مخروبه ی نادری، نوبت کافه می رسد. راهرویی که باید طی کنی تا بعد از اتاق تلفن، به کافه برسی.
در سالن اول ، فقط قهوه و چای و دسر سرو می شود و سالن بعدی ویژه ی غذاست. گارسون های سرخ پوش سال مند، به سرعت این طرف و آن طرف می روند و مدیر رستوران، دورادور، بدون لبخند ناظر بر فعالیت های آن هاست. شاید از چهره اش بخوانی که به این می اندیشد ای کاش کافه نادری از سال 82 به عنوان میراث فرهنگی به ثبت نرسیده بود تا می توانست در حال حاضر مدیریت یک برج چند طبقه یا پاساژ تجاری را در این نقطه ی پر رفت و آمد تهران بر عهده بگیرد.
صندلی های تیره رنگ چوبی با میزهایی که رویشان پارچه ی سبز انداخته شده است شما را برای نشستن وسوسه می کند، اگر پنج شنبه ظهر یا روزهای شلوغ دیگر باشد، باید کمی روی مبل های کنار سالن منتظر شوید.
پس از نشستن، تماشای گل مصنوعی زرد یا سرخ روی میز غذا و نان بربری ماشینی چندان هوس بر انگیز نیست، شاید کمی هم شما را از این جا نا امید کند تا آرزو می کردید کاش نان بلکی قدیمی یا همان "نان سفید" هایی که موسیو های ارمنی اغذیه فروش، ساندویچ کالباس را درون آن می گذاشتند، به همراه گل های تازه از شما استقبال می کردند.
اکثر گارسون های این جا به خاطر سن بالا و مشغله زیاد حواسشان به شما نیست. به همین خاطر کمی برای این که به سراغ میز شما بیایند باید تلاش کنید.
منوی رستوران نشان می دهد که هم زرشک پلوی ایرانی این جا سرو می شود و هم غذاهای فرنگی، سوپ و برش هم که جای خود را دارد.
کافه نادری اما در حال حاضر با شاتو بریان 7 هزار تومنی اش، معروف است: گوشت سرخ شده به همراه سیب زمینی سرخ کرده ، سس مخصوص و هویج پخته که در ظرف چدنی آماده می شود و روی یک سینی در وضعیتی نامتعادل، جلوی چشمان شما قرار خواهد گرفت.
سالن بیرونی کافه هم پاتوق افرادی ست که از بوی قهوه ی تلخ مغازه های خیابان های اطراف، و صرافی های بی شمار این منطقه به این جا پناه آورده اند تا قهوه ای بنوشند، با دوستی دیدار کنند یا شاید روزنامه ای بخوانند.
اگر صحنه های فیلم نیمه پنهان که در کافه نادری فیلم برداری شده است را دیده اید که در آن در بحبوحه سال های انقلاب، چندین دانشجو، دور هم می نشستند و بحث می کردند و جلسه می گذاشتند، فکر نکنید این جا خبری ست.
شمار افراد این چنینی روز به روز کمتر شده است. سر که بگردانی، ممکن است دو نفر را در حال چانه زدن بر سر قیمت دلار و یورو و پوند ببینی. چرا که برخی ساعات روز، این حضور دلال ها و دلار فروش هاست که هویت تازه کافه نادری را رقم می زند.
هر تصویری که از این جا در ذهن داشته باشید، چه عاشق نشستن در فضای آن باشید یا رفتن و نشستن پشت میز آن را ادا و اصول روشنفکری از مد افتاده بدانید، کافه نادری هنوز می تواند موضوع کتابی مثل داستانی باشد که رضا قیصریه نوشته است یا منشاء ترانه هایی که شاهکار بینش پژوه و یغما گلرویی می سرایند . کتاب ها و ترانه هایی که از آن ها استقبال می شود.
فيلم دلهره آور افتتاحيه جشنواره هاي سن سباستين و لندن 2007 که در جشنواره هاي تورنتو و ونيز هم حضور داشته، به کارگرداني ديويد کراننبرگ (کارگردان «تاريخچه خشونت» و «مگس») و با بازي نيامي واتس، ويگو مورتنسن، ونسان کسل و آرمين مولرشتال. طبق معمول آثار اين کارگردان کاوشي در اعماق پيچيده و مبهم روح انسان است. پاي پرستار بيمارستاني در لندن از سر اتفاق به روابط درون گروهي خانواده جنايتکار مافياي روسي باز مي شود و با آدمکش هاي آن دار و دسته سر و کار پيدا مي کند.
سرتاسر کيهان
تازه ترين اثر جولي تايمور (کارگردان «فريدا» و «تايتوس») داستان عاشقانه موزيکالي است که در دهه 1960 و دوران اوج راک اند رول و فعاليت هاي ضدجنگ ويتنام مي گذرد. جود (جيم استورجس) کارگر بندرگاه به امريکا مي آيد و دلباخته دختري به نام لوسي(اوان راشل وود) مي شود. رفتن برادر دختر به جنگ ويتنام موجب مي شود که آن دو به فعاليت هاي صلح طلبانه رو بياورند. در اين فيلم 120 دقيقه يي که با بودجه 45 ميليون دلار ساخته شده، موسيقي گروه بيتلز نقشي قاطع دارد.
پسران دسامبر
دانيل ردکليف بعد از پنج مرتبه بازي در نقش هري پاتر، در اين فيلم کم بودجه 4 ميليون دلاري محصول مشترک استراليا، انگلستان و امريکا که داستانش در استراليا مي گذرد، نقش پسر نوجوان يتيمي را دارد که تابستانش را در يک گروه چهار نفره بچه يتيم هاي متولد دسامبر سپري مي کند. اين پسربچه ها در عين رفاقت بايد براي پذيرفته شدن در يک خانواده که قرار است سرپرستي يکي از آنها را بر عهده بگيرد با هم رقابت کنند. راد هاردي فيلم را کارگرداني کرده است و جک تامپسون، ويکتوريا هيل و ترزا پالمر در کنار ردکليف بازي مي کنند.
شجاع
درام جنايي تازه نيل جردن («بازي اشکبار»، «مصاحبه با خون آشام») کارگردان ايرلندي، محصول مشترک امريکا و استراليا است و داستان آن در نيويورک اتفاق مي افتد. اريکا بين (جودي فاستر) بعد از آنکه نامزدش (نوين اندروز) به قتل مي رسد سخت در فکر انتقام است و هر مظنوني را تعقيب مي کند و در اين ميان خودش تحت تعقيب يک کارآگاه پليس (ترنس هاوارد) است.
سلطان کاليفرنيا
مارک کاهيل کارگردان و نويسنده فيلم سلطان کاليفرنيا در اولين تجربه کارگرداني خود به سراغ يک اثر کمدي رفته است. پدري که دچار اختلال رواني است (مايکل داگلاس) از آسايشگاه بيرون مي آيد و مي خواهد به دخترش (اوان راشل وود) ثابت کند که گنج هاي گم شده فاتحان اسپانيايي جايي در حومه شهر زير خاک مخفي است. فيلم محصول مشترک امريکا و مکزيک است و به زبان انگليسي و اسپانيايي تهيه شده است.
پيكاسو
پابلو پيكاسو يكي از پركارترين و بانفوذترين هنرمندان قرن بيستم است. او در نقاشي، مجسمهسازي، قلمزني، طراحي و سفالگري هزاران اثر خلق كرده است. او مكتب كوبيسم را به همراه جرجيس براك(Georges Braque) در ميان نقاشان جا انداخت و فن اختلاط رنگ بر پردة نقاشي را به عالم هنر معرفي كرد.
پيكاسو در بيستوپنجم اكتبر سال 1881 در مالاگا، شهري در اسپانيا به دنيا آمد. او فرزند يك نقاش تحصيل كرده به نام جوز روئيزبلنكو (Jose Ruis Blanco) و مارياپيكاسو (Maria Picasso) بود كه از سال 1901 نام خود را به نام خانوادگي مادرش تغيير ميدهد. پابلو از همان دوران كودكي به نقاشي علاقه پيدا ميكند و از ده سالگي نزد پدرش كه معلم يك آموزشگاه هنري بود. اصول اولية نقاشي را فراگرفت و دوستانش را با كشيدن نقاشي بدون بلند كردن قلم يا نگاه كردن به كاغذ سرگرم ميساخت.
در سال 1895 به همراه خانواده به بارسلونا تغيير مكان دادند و پيكاسو در آنجا در آكادمي هنرهاي عالي به نام لالنجا (La Lonja) به تحصيل مشغول شد. در اوايل كار، ديدار او از مكانها و گروههاي مختلف هنري تا سال 1899 در پيشرفت هنريش بسيار تأثيرگذار بود. در سال 1900 ميلادي اولين نمايشگاه پيكاسو در بارسلونا تشكيل شد. در پاييز همان سال به پاريس رفت تا در آنجا مطالعاتي در ابتداي قرن جديد داشته باشد و در آوريل 1904 در پاريس اقامت كرد و در آنجا به وسيلة آثار امپرسيونيست خود به شهرت رسيد.
پيكاسو زماني كه به كار مشغول نبود، از تنها ماندن خودداري ميكرد و به همين دليل در مدت كوتاهي حلقة دوستانش كه شامل گيلائوم آپولنيير(Guillaume Apollinaire)، ماكس جاكب (Max Jacob) و لئواستين (Leo Stein) و همچنين دو دلال بسيار خوب به نامهاي آمبوريسه ولارد (Amborise Vollard) و برسول (Berthe Weel) بود، شكل گرفت. در اين زمان خودكشي يكي از دوستانش به روي پابلوي جوان تأثير عميقي گذاشت و تحت چنين شرايطي دست به خلق آثاري زد كه از آن به عنوان دورة آبي (Blue Period) ياد ميكنند. در اين دوره بيشتر به ترسيم چهرة آكروباتها، بندبازان، گدايان و هنرمندان ميپرداخت و در طول روز در پاريس به تحقيق بر روي شاهكارهايش در لوور (Louvre) و شبها به همراه هنرمندان ديگر در ميكدهها مشغول ميشد. پابلوپيكاسو در دورة آبي بيشتر رنگهاي تيره را در تابلوهاي نقاشي خود به كار ميگرفت. اما پس از مدت كوتاهي اقامت در فرانسه با تغيير ارتباطات، جعبة رنگ او به رنگهاي قرمز و صورتي تغيير پيدا كرد. به همين دليل به اين دوره دوره رز (Roze Period) ميگويند. در اين دوران پس از دوستي با برخي از دلالان هنر، شاعر آن زمان ماكسجاكب و نويسندة تبعيدي آمريكايي، گرترود
استين (Gertrude Stein) و برادرش لئو (Leo) كه اولين حاميان او بودند، سبك او به طور محسوسي عوض شد به طوريكه تغييرات دروني او در آثارش نمايان است. و تغيير سبك او از دورة آبي به دورة رز در اثر مهم او به نام لسديموسلس اويگنون (Les Demoiselles Ovignon) نمونهاي از آن است. كار پابلوپيكاسو در تابستان سال 1906، وارد مرحلة جديدي شد كه نشان از تأثير هنر يونان شبه جزيرة ايبري و آفريقا بر روي او بود كه به اين ترتيب سبك پرتوكوبيسم (Protocubism) را به وجود آورد كه توسط منتقدين نقاش معاصر مورد توجه قرار نگرفت. در سال 1908 پابلوپيكاسو و نقاش فرانسوي جرجيسبراك متأثر از قالب امپرسيونيسم فرانسوي سبك جديدي را در كشيدن مناظر به كار بردند كه از نظر چندين منتقد از مكعبهاي كوچكي تشكيل شده است. اين سبك كوبيسم نام گرفت و بعضي از نقاشيهاي اين دو هنرمند در اين زمينه آنقدر به هم شبيه هستند كه تفكيك آنها بسيار مشكل است. سير تكاملي بعدي پابلو در كوبيسم از نگاه تحليلي (11ـ1908) به منظر ساختگي و تركيبي كه آغاز آن در سالهاي 13ـ1912. بود ادامه داشت در اين شيوه رنگهاي نمايش داده شده به صورت صاف و چند تكه، نقش بزرگي را ايفا ميكند و بعد از اين سالها پيكاسو همكاري خود را در بالت و توليدات تئاتر و نمايش در سال 1916 آغاز كرد و كمي بعد از آن آثار نقاشي خود را با سبك نئوكلاسيك و نمايش تشبيهي عرضه كرد. اين نقاش بزرگ در سال 1918 با الگا (Olgo)، رقاص بالت ازدواج كرد و در پاريس به زندگي خود ادامه داد و تابستانهايش را نيز در كنار ساحل دريا سپري ميكرد. از سال 1925 تا 1930 درگير اختلاف عقيده با سوررئاليستها بود و در پاييز سال 1931 علاقمند به مجسمهسازي شد و با ايجاد نمايشگاههاي بزرگي در پاريس و زوريخ و انتشار اولين كتابش به شهرت فراواني رسيد.
در سال 1936 جنگ داخلي اسپانيا شروع شد كه تأثير زيادي به روي پيكاسو گذاشت به طوريكه تأثير آن را ميتوان در تابلوي گورنيكا ـ Guernicoـ (1937) ديد. در اين پردة نقاشي بزرگ، بيعاطفگي، وحشيگري و نوميدي
حاصل از جنگ به تصوير كشيده شده است . پابلو اصرار داشت كه اين تابلو تا زماني كه دموكراسي ـ كشور اسپانيا به حالت اول برنگردد به آنجا برده نشود. اين تابلوي نقاشي به عنوان يكي از پرجاذبهترين آثار در موزة مادريد سال 1992 در معرض نمايش قرار گرفت.
حقيقت اين است كه پيكاسو در طول جنگ داخلي اسپانيا، جنگ جهاني اول و دوم كاملاً بيطرف بود از جنگيدن با هر طرف يا كشوري مخالفت ميكرد. او هرگز در اين مورد توضيحي نداد. شايد اين تصور به وجود آيد كه او انسان صلحطلبي بود اما تعدادي از هم عصرانش از جمله براك بر اين باور بودند كه اين بيطرفي از بزدلياش ناشي ميشد. به عنوان يك شهروند اسپانيايي مقيم پاريس هيچ اجباري براي او نبود كه در مقابل آلمان در جنگ جهاني مبارزه كند و يا در جنگ داخلي اسپانيا، خدمت براي اسپانياييهاي خارج از كشور كاملاً اختياري بود و با وجود اظهار عصبانيت پيكاسو نسبت به فاشيست در آثارش، هرگز در مقابل دشمن دست به اسلحه نبرد. او با وجود كنارهگيري از جنبش استقلالطلبي در ايام جوانيش حمايت كلي خود را از چنين اعمالي بيان ميكرد و بعد از جنگ جهاني دوم به گروه كمونيست فرانسه پيوست و حتي در مذاكرة دوستانة بينالمللي در لهستان نيز شركت كرد اما نقد ادبي گروهي از رئاليستها در مورد پرترة استالين (Stalin) ، علاقة پيكاسو را به امور سياسي كمونيستي سرد كرد.
پيكاسو در سال 1940 به يك گروه مردمي ملحق شد و شمار زيادي از نمايشگاههاي پيكاسو در طول زندگي اين هنرمند در سالهاي بعد از آن برگزار شد كه مهمترين آنها در موزة هنر مدرن نيويورك در سال 1939 و در پاريس در سال 1955 ايجاد شد. در 1961، اين نقاش اسپانيايي با جاكوئيلينركو (Jacqueline Roque) ازدواج كرد و به موگينس (Mougins) نقل مكان كرد. پابلوپيكاسو در آنجا خلق آثار با ارزش خود همانند نقاشي، طراحي، عكسهاي چاپي، سفالگري و مجمسهسازي را تا زمان مرگش يعني هشتم آوريل سال 1973 در موگينس فرانسه ادامه داد. در سالهاي هشتاد يا نود سالگي، انرژي هميشگي دوران جوانيش بسيار كمتر شده بود و بيشتر خلوت ميگزيد. همسر دوم او جاكوئيلينركو به جز مهمترين ملاقات كنندگانش و دو فرزند پيكاسو، كلاد و پالوما (Claude and Paloma) و دوست نقاش سابقش، فرنكويسگيلت (Francoise Gillot) به كس ديگر اجازة ملاقات با او را نميداد. گوشهگيري پابلوپيكاسو بعد از عمل جراحي پروستات در سال 1965 بيشتر شد و با اختصاص دادن تمام نيرويش به كار، در كشيدن تابلو جسورتر گشت و از سال 1968 تا سال 1971 سيل عظيم نقاشيهايش و صدها قلمزني بشقاب مسي در معرض ديد عموم قرار گرفت. اين آثارش در اين زمان توسط بسياري از روياپردازان ناديده گرفته شد به طوريكه داگلاس كوپر (Dauglas Coper)، آثار پاياني او را به عنوان آثار يك پيرمرد عصباني در اتاق مرگ ناميد.
پيكاسو همچنين مجموعهاي قابل توجه از آثار ديگر نقاشان معروف هم دورة خود مانند هنري ماتيس (Henri Matisse) را نگهداري ميكرد و چون هيچ وصيتنامهاي در زمان مرگش نبود به عنوان ماليات ايالتي فرانسه، بعضي
از آثار و مجموعههاي او به دولت داده شد. اين نقاش و مجسمهساز اسپانيايي با خلق آثارش گام مهمي در هنر مدرن برداشت. او در ابداع و نوآوري سبكها و تكنيكهاي نقاشي بينظير بود و استعداد خدادادي او به عنوان يك نقاش و طراح بسيار قابل اهميت است. او در كار كردن با رنگ روغن، آبرنگ، پاستل، زغال چوب، مداد و جوهر بسيار توانا بود و با ايجاد آثاري در مكتب كوبيسم استعداد بينظير خود را به بهترين شكل به كار گرفت و با وجود آموزش محدود علمي (كه تنها يك سال از دورة تحصيلاتي را در آكادمي رويال مادريد به پايان رساند) تلاش هنرمندانهاي را در تغيير جهت فكري خود انجام داد. از پابلوپيكاسو به عنوان پركارترين نقاش تاريخ ياد ميشود. در حاليكه دوستانش به او توصيه ميكردند كه در سن هفتادوهشت سالگي دست از كار بردارد اما او مخالفت ميكرد. مرگ او در حالي به وقوع پيوست كه با تعداد زيادي تابلو و آثار ارزشمند، مركب از علائق شخصي و به دور از در نظر گرفتن بازار هنر يك ثروتمند محسوب ميشد. و اخيراً در سال 2003 خويشاوندان پيكاسو موزة وقف شدهاي را در زادگاه پيكاسو يعني مالاگا به نام موسيوپيكاسومالاگا راه انداختند.
پيكاسو دورههاي هنري مختلف را گذراند كه كمترين هنرمندي به چنين تجربة عظيمي دست پيدا ميكند. يكي از مهمترين دورة كاري پيكاسو چنانكه پيش از اين گفتهشد، دورة آبي بود. با وجود اينكه تعهدات كاري در فرانسهي اواخر قرن نوزدهم و اوايل هنر قرن بيستم كمتر شده بود شايد هيچ هنرمندي به اندازة پيكاسو در تعهد كاري خود، تلخي زندگي را آنقدر بزرگ نمايش نداد .اين تلخي منحصراً در دورة آبي (1904ـ1901) به اوج خود رسيد چنانكه از مجموعة رنگهاي ماليخوليايي آن دوره با سايه روشن آبي و حاشية تاريك آن بر ميآيد بدون شك زندگي در فقر خانوادگي در زمان جواني در سالهاي اولية زندگيش در پاريس و برخورد با كارگران و گدايان اطراف خود در كشيدن پرترة شخصيتها با حساسيت و احساس ترحم هر چه بيشتر نسبت به آنها تأثير زيادي گذاشته است. زن اطوكش( Woman Jroning) در پايان دورة آبي با رنگهاي روشنتر اما هنوز با طرح غمافزاي شامل سفيد و خاكستري تصور اصلي فرسودگي و رنج پيكاسو را نشان ميدهد. اگر چه واقعيت اقتصادي و اجتماعي در پاريس آن دوره ريشه كرده بود. رفتار دوستانة اين هنرمند در اين مورد كه با خطوط زاويهدار و متقارن، دين هنري خود را با تركيب خطوط امتداد داده شده و ظريف كه با نفوذ به حقايق تجربي مورخ معروف الگركو (El Greco) به آنها رسيده بود، نمايش ميداد و پيكاسو در آنجا اين موضوع را با حضور تقريباً معنوي و خيالي از آن زن به عنوان مثالي از فقر و بدبختي آن دوره نشان داده است. توجه پيكاسو در مدت كوتاهي از كشيدن نقاشيهايي با كناية اجتماعي و مذهبي به سوي تحقيق در فضاي ديگر و خلق آثاري برد كه اوج آن در مكتب كوبيسم به ثمر رسيد. پرترة فرناند با روسري زنانة سياه (Fernande with a black Montilla) اثري در اين مرحلة كاري است. خيالي بودن تصوير با رنگبندي مناسب و ضربههاي قلم موي پرنشاط نشان از معشوقة او فرناند اليور (Fernonde Oliver) ميدهد كه روسري به سر كرد، و سمبل هنر اسپانيايي او است. از ايجاد سبك شمايلي از صورت او با مشخصات خلاصه شده ميتوان افزايش علاقة پيكاسو را در خلاصه كردن ويژگيها و استحكام پيكرتراشي پيشگويي كرد كه اين تأثير را در آثار بعدي او ميبينيم.
كوبيسم در سالهاي تعيين كنندة 14ـ1907 به عنوان جديدترين و بانفوذترين سبك هنري قرن بيستم بسيار مورد توجه قرار گرفت و وسعت پيدا كرد. زمان قطعي توسعة آن در طول تابستان 1911 اتفاق افتاد. همان موقعي كه
پابلوپيكاسو و جرجيس براك پا به پاي هم به اين سبك نقاشي ميكردند. تنگ، كوزه و كاسة ميوه (Carafe, Jug and Fiuit Boul) مراحل اولية اين سبك نقاشي پيكاسو را نشان ميدهد. سطوح آن با صراحت به چند قسمت تقسيم شده اما با اين وجود به طور پيچيدهاي چند تكه نشدند. از نظر شكل و قالب تودهاي از خيال و وهم را در خود نگهداشته و با وجود اينكه از وجهي دراماتيكي آن كاسته شده است، اما قابل چشمپوشي نيست . در سير تحولي اين سبك، براك و پيكاسوكوبيسم تحليلي را تقريباً در موضوع اختلال حواس كامل به وجود آوردند كه در بين آثار پيكاسو ارگزن (Accordionist) تركيب گيج كنندهاي از اين نوع بود. چندي بعد پيكاسو مرگ كوبيسم را با يادگاري زندگي آرام ماندولين و گيتار (Mondolin and Guitar) در طول مهماني شبنشيني در پاريس در حضور شركتكنندگان كه فرياد ميزدند «پيكاسو در ميدان رقابت مرد» اعلام كرد. اين مهماني در آخر شب با يك شورش و آشوب به پايان رسيد و تنها با ورود پليس فرونشانده شد. سري تابلوهاي رنگآميزي شدة بعدي پيكاسو در سبك كوبيسم با تركيبي شجاعانه در شكلهاي به هم پيوسته چنين قضاوتي را بياعتبار ميكند و در پايان از روش تكنيكي كارش به دفاع ميپردازد. اما هنرمند حقيقتاً در پي احياي كشفيات قبلي خود نبود. واضح است كه تصاوير بنياني و نماهاي اشباع شده گواهي به قدرداني او از پيشرفت همزمان در نقاشي سوررئاليست ميدهد كه مخصوصاً اين تأثير از آثار آندرماسون (Andre Masson) و خوان ميرو (Joan Miro) برخاسته است.
بعد از نمايش قطعهاي از موضوع خاموشسازي و كاهش نور در 1911، در سالهاي بعد پيكاسو و براك تصورات ذهني بيشتري را در نقاشيهاي خود به كار بردند كه معمولاً از محيط هنركدهها و كافهها گرفته ميشد و بدون كنار گذاشتن شيوههاي كوبيسم تحليلي، شيوة جديدي را توسعه دادند كه به كوبيسم تركيبي از آن نام برده ميشد. در اين نوع سبك تركيباتي را با رنگهاي متنوع و به طور وسيعتر به وجود آوردند و در تابستان سال 1912، براك اولين مقوايي را كه چسب و گلرس و چيزهاي ديگر را به آن ميچسبانند ساخت و پيكاسو نيز در تابلوي «پيپ، گيلاس جام و عرق ويوكس» (Pipe, Glass, Bottle of vieux Marc) از همين شيوه پيروي كرد و كدري رنگهاي كارهاي قبلي او از بين رفت و شفاف شد و شفافيت اين مورد با نشان دادن قسمتهايي از گيتار در پشت گيلاس نشان داده شده است و نيز مطمئناً فضايي را بين ديوار و صفحة تصوير اشغال ميكند و موقعيتهاي نسبي در تابلو كاملاً دو معنايي هستند.
از سال 1927 تا سال 1929 پابلوپيكاسو در فعاليت هنري خود از ميان روشهاي كاري خود استقلال خود را به طور استادانهاي در آثارش به دست آورد و در دنبالة كارهاي گوناگون بهترين مثال موجود، تابلوي كارگاه هنري (The Studio) (28ـ1927) است كه به سبك كوبيسم تركيبي به تصوير كشيده شده است كه به اجراي مقتدر و برجسته تبديل شده است تقابل خطوط با قواعد هندسي مشخص پيكر مجسمههاي آن زمان پيكاسو را تداعي ميكند. تصاوير در «كارگاه هنري» ميتواند با مجسمة نيمتنه در سمت چپ و پرترة تمام قد در سمت راست به شكل ابتكاري بسيار عالي قابل تشخيص باشد او به ميل بينندگان براي اعتقاد به حقيقت اشياي نمايش داده شده تكيه ميكند و مجسمة نيمتنه در اين تابلو كه سه چشم دارد ممكن است ويژگيهاي شخصيتي پيكاسو را در اثر هنري خود منعكس سازد. مطلبي كه ميتوان از روي اين تابلوهاي پرارزش فهميد اين است كه اثر متقابل حقيقت و خيال، دغدغة مهمي در تمام طول زندگي پيكاسو بود.
فضای باز خیابان صبا روزهای پنج شنبه و جمعه ضیافت رنگ و بوم

برپايي كارگاه هنر مقاومت، روزهاي پنجشنبه و جمعه، خيل كثيري از نقاشان و علاقمندان هنر نقاشي را به خيابان صبا (شهيد برادران ظفر) كشاند تا همه از نزديك به خلق آثار خود با موضوع مقاومت بپردازند. اين حركت كه با استقبال وسيعي از سوي هنرمندان كشورمان ازپيشكسوتان واساتيد برجسته تا جوانان روبرو شد جلوه اي متفاوت و حال و هوايي ديگر به فضاي اين خيابان و محوطه موزه فلسطين بخشيد و طي دو روز جلوه هاي زيبا و پرشوري از شوق و تلاش و تكاپوي هنرمندان وكار جمعي و مشاركت همگاني در كنار يكديگر براي خلق اثر را به نمايش گذاشت. بسياري از مردم با حضور در اين كارگاه از نزديك شاهد اين همايش هنري بزرگ بودند. در 2 طبقه موزه هنرهاي معاصر فلسطين محوطه آن و نيز فضاي خيابان، پر بود از بوم، سه پايه ها، رنگ ها و قلم موها و رفت و آمد نقاشان لحظه اي قطع نمي شد، همه مشغول كاري بودند. عده اي نشسته روي زمين، جمعي ايستاده و عده اي بصورت دسته جمعي و با انواع تكنيك هاي كار ...، دراين ميان حضور اساتید و پيشكسوتاني كه خود در اين كارگاه با آمدنشان مايه تشويق و دلگرمي جوانان شده بودند يا دركنارشان به خلق اثر مي پرداختند بسيار جالب توجه بود از جمله: استاد محمود جوادي پور، ضياء الدين امامي، حبيب اله آيت الهي، كاظم چليپا، حبيب اله صادقي، محمدحسين نيرومند، آنه محمد تاتاري، مرتضي اسدي، مرتضي حيدري،هادي جمالي، رضاپتگر، عبدالمجيد حسيني راد،كيومرث قورچيان، محمدرضا فيروزه اي، جواد نوبهار، احمد خليلي فر، حبيب توحيدي، رضوان صادق زاده، حسين ياقوتي، محمد فدوي، ناصر آراسته، طاهر شيخ الحكما، محمد معمارزاده، احمد وكيلي، كاميارصادقي، بهنام كامراني، ژيلا كامياب و ... ، در هر گوشه اي چند پيشكسوت و استادي به چشم مي خورد كه با صفا و صميميتي خاص در كنار جمعي از دانشجويان و جوانان دست به رنگ و قلم مو بر پرده بوم، نقشي مي نشاند و طرحي مي زد. حضور خبرگزاريها و رسانه هاي داخلي و خارجي و پوشش وسيع خبري و رسانه اي اين حركت از جلوه هاي ديگر اين حضور جمعي بود.

بسياري از مردم مشاركت در آفرينش اثر هنري و مشاهده كارگاه تخصصي هنر را از نزديك تجربه كردند و تداوم چنين حركتهايي را موجب تقويت پيوند بين هنرمندان و عموم مردم و انتقال پيام دررسالت هنر به متن جامعه داشتند. موزه هنرهاي معاصر فلسطين با ساماندهي اين اتفاق، موجب يك تحرك و اشتياق گسترده در ميان هنرمندان و قرار گرفتن چند نسل از نقاشان در كنار يكديگر شده است. كه با تنوع گرايشها و سليقه ها در قالبهاي مختلف تجليات روح مقاومت و حماسه را از منظر هنر طراحي و نقاشي به نمايش گذاشته اند.
چهارمین نمایشگاه هنر مفهومی با عنوان «جلوه های هنر معاصر ایران» اواخر شهریور ماه در موزه هنرهای معاصر تهران برگزار می شود.
غلامرضا نامی دبیر اجرایی این نمایشگاه , نمایشگاه «جلوه های هنر معاصر ایران» را نمایشگاهی تحقیقاتی، هنری و موزه ای خواند و افزود: «این نمایشگاه در ادامه سه دوره نمایشگاه های هنر مفهومی است كه پیش از این در موزه هنرهای معاصر تهران و باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران برگزار شد. این نمایشگاه مجموعه ای از هنرهای جدید در زمینه فتو آرت، نقاشی، چیدمان و ویدئو آرت، هنر زمینی، بادی آرت و ... را به نمایش خواهد گذاشت.» نامی با اشاره به بین المللی بودن نمایشگاه «جلوه های هنر معاصر ایران» گفت: «با دعوت از هنرمندان برجسته فعال در زمینه هنر جدید، آثار برجسته ای از این هنرمندان از جمله گروه عكاسان میسوتا، گری هالمن، ویدئو آرت بیل ویولا و سوزان لیسیك، بهمن جلالی، حسین خسروجردی، بهروز دارش، فرشید آذرنگ، احمد نادعلیان، رضا درخشانی، محمد ابراهیم جعفری، كوروش شیشه گران، بهجت صدر، غلامحسین نامی، فریده لاشایی و بسیاری از هنرمندان نقاش و مجسمه ساز دیگر به نمایش گذاشته خواهد شد.»
بازسازي فيلمي به همين نام که پنجاه سال پيش براساس داستاني از المور لئونارد توسط دلمر ديوز ساخته شده، وسترن خوش ساختي است به کارگرداني جيمز منگولد (کارگردان فيلم اسکاري «سر به راه باش») و بازي راسل کرو (در نقشي که تام کروز و اريک بانا جويايش بودند)، کريستين بيل، پيتر فاندا و گرچن مول. فيلمنامه فيلم تازه را مايکل براند و درک هاس نوشته اند. زمزمه هاي ساخته شدن اين فيلم توسط کلمبيا پيکچرز از 2003 بر سر زبان ها بود و توليد آن با بودجه 50 ميليون دلار عملاً از پاييز 2006 در نيومکزيکو آغاز شد. قرار بود اين فيلم يک ماه ديگر اکران شود که به خاطر رقابت با وسترن «قتل جسي جيمز به دست رابرت فورد بزدل» و همينطور «پيرمردان وطن ندارند» برادران کوئن، اکرانش جلو افتاد و به جمعه 16 شهريور موکول شد.
اين محصول مشترک امريکا، کرواسي و بوسني-هرزگوين يک اکشن دلهره آور و يک کمدي- درام ماجراجويانه است که ريچارد شپارد کارگرداني کرده و ريچارد گر، ترنس هاوارد، دايان کروگر، جس آيزنبرگ و ديلان بيکر در آن بازي مي کنند. قهرمانان داستان چند خبرنگارهستند که در کشاکش جنگ بوسني براي يافتن جنايتکار جنگي شماره يک صرب، رادوان کارازيچ عازم بوسني مي شوند و وقتي گروه ضربت سازمان سيا آنها را با دشمن اشتباه مي گيرد، در ورطه هولناکي مي افتند.